هیچ چیز عوض نمیشود ماعوض می شویم
رنجش های کوچک همچون طاعونی عشق رانابود می کند.
بعضی ازمردم باسرهایشان احساس می کنندوبادلهایشان می اندیشند.
عشق مانندایمان اعتمادبدون تضمین رامی طلبدایمان ورای منطق ودلیل می رودوعشق ازآن فراتر...
دیروزخیلی دیروفرداخیلی زوداست هیچ روزی ازامروز باارزشترنیست.
مردم دریک چیز مشترکند همه باهم فرق دارند.
دوست داشته شدن ارتباط زیادی بادوست داشتنمان دارد.
چقدرزوددیرمی شود...
آفتاب به گیاهی نورمیدهد که سرازخاک بیرون آورده باشد.
ازدواج قمارزندگیست ...بردبامتقلب است.
سقوط بداست حتی دریک دره ی سبز وخرم.
دوست حقیقی غایب هم اگرباشد درحکم حاضراست.
دوست واقعی کسی است که درحضورش بتوان باصدای بلندفکرکرد.
عشق یعنی اینکه ماباورکنیم که یک دل دیگرارادتمندماست.
گفتاربی عمل مانندچک بی محل می باشد.
بین پیروزی وشکست یک قدم بیشترفاصله نیست ومردم ازترس شکست شکست می خورند
.
تامدتی طولانی باکفش کسی راه نرفته باشی نمی توانی اورابشناسی.ماباکفشهای خودمان خیلی بیش ازاینکه کفشهای دیگران رابپوشیم راحت هستیم.
مخترع پول قاتل خوشبختی بشرشد.
زندگی بدون کوشش مرگ قبل ازمقرراست.
هرچیزبه دردسرش بیارزدارزش داردمنتظرش باشیم.

گویندخداهمیشه باماست ای غم نکندخداتوباشی؟
ازدردسخن گفتن وازدردشنیدن بامردم بی دردندانی که چه دردیست
خداچه حوصله ای داشت روزخلقت تو که هیچ نقص نداردتراش قامت تو
مکن به خاک تیمم که آب دیده ی من هزارسال کفایت کندوضوی تورا
چومی بینم کسی ازکوی اودلشادمی آید فریبی کزوی اول خورده بودم یادمی آید
میکشدغیرت مراگردیگری آهی کشد زان که میترسم که ازعشق توباشدآه او
شدم به عشق تومشهورونیستم خوشحال که هرکه دیدمراآوردتورابخیال
چنان زهرفراغی ریختی درساغرجانم که مرگ ازتلخی آن گردجان من نمی گردد
عیدهرکس رازیارخویش چشم عیدی است
چشم ماپراشک وحسرت دل پرازنومیدی است
تلخ باشدزهرمرگ امابه شیرینی هنوز می تواندتلخی هجران زکام من برد
نصیبم گشته چندان تلخکامی بعدهرکامی که ممنونم زگردون گربکام من نمی گردد
ای مردگان زخاک یکی سربدرکنید برحال مرده ی بترازخودنظرکنید
به گردخاطرم ای خوشدلی چه می گردی؟ کدام روز مراباتوآشنایی بود؟
وای به روزگارتودرتواگر اثرکند ناله وآه نیمه شب گریه ی صبحگاهیم
خوش آنکه ازتوخطایی ندیده میگفتم:
فرشته خوی من آیاستمگری داند؟
ازحال خودآگه نیم لیک اینقدردانم که تو
هرگاه ازدل بگذری اشکم زدامان بگذرد
دمی نشستی رورفتی ولی به محفل ما هنوز بوی گل وعطریاسمن باقیست
منصوروارگرببرندم به پای دار مردانه جان دهم که چهان نیست پایدار
مرابه روزقیامت غمی که هست اینست که روی مردم دنیادوباره بایددید
آن روزکه تعلیم تومیکردمعلم برلوح توننوشت مگرحرف وفارا؟
قوت گیرایی شهبازدرسرپنجه است زودمی چسبد به دل چشمی که خوش مژگان تراست
واژه دردراچگونه میتوان توصیف کرد؟
چگونه میتوان توصیف کرد:
نبودنت را...
نداشتنت را...
ندیدنت را ؟
وقتی هیچکس مسئولیت افعال منفی رابعهده نمیگیرد...
نفی کردن درد چه شهامتی میخواهد!!

بالاخره یاد می گیری:
از یک دوستت دارمِ ساده، برای دلت یک خیالِ رنگارنگ نبافی...
که رابطه یعنی بازی و اگر بازیگری نکنی، می بازی...
که داستان های عاشقانه، از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود می گیرند...
که سر هر چهار راهِ تعهد، یک هوسِ شیرین چشمک می زند...
یاد می گیری
که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی...
که آدم جماعت چه خواستن های سیری ناپذیری دارد...
و چه حیله هایی برای بدست آوردن...
که باید صورت مسئله ای پر ابهام باشی، نه یک جوابِ کوتاه و ساده...
که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی، نه بازوی بغل دستی ات را...
امسال باید بفهمی
در انتهای همه گپ زدن های دوستانه، باز هم تنهایی...
و اون همان لحظه ای ست
که همه چیز را بی چون و چرا می پذیری
با رویی گشاده
و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمی دانی.


یک نفرنی میزندتنهایی خودرا
دلتنگی زبانی که شکایت دارد..
درمیان همه سکوتها
نی ازهمه خوش صداتراست
فاجعه قبلااتفاق افتاده..
ازهمان جایی که شروع کردیم..
همین حالافرداتمام شد..
همه چیزنابودشد
همه چیزباقطره اشکی ازگوشه چشمانم فیصله پیداکرد..
اماهنوزبغض هایم شکسته نشده!!
دوست فراموشکارم
چه آرام بخواب رفته ای!
توجه توجه!
این وبلاگ نیازبه افزایش آماربازدید ندارد...
گذاشتن هرنوع پیام تبلیغاتی ( افزایش آمار
بازدید-پیشنهادلینک-معرفی پاپ آپ) دراین وبلاگ ممنوع
وپیگردقانونی دارد.
خواهشمندیم فقط درمورد مطالب وبلاگ کامنت بگذارید
رعایت مواردفوق نشانه شخصیت شماست
وبسایت شعرفرزانه
www.farzaneh-shear.ir