نوشته هــــــــایـــم را که می خــــــوانیـــــ
دلخــــــــوش نبــــــــاش از اینـــــکــه
مخــــاطبـــــــــمـ تویـــــــــی...!
زیــــــــــاد شدن نوشته هـــــــــــای من یعنــــــــــی:
بی حـــــــــدی نامــــــردی هــــــای تـــــــــو....!!!

آدمی که دوستت دارد
خیلی زود برایت عادی می شود...
حرف هایش، دوستت دارم هایش...
و تو خیلی زود کلافه می شوی
... از بهانه هایش، اشک هایش، توقع هایش..
.
و چون تصور می کنی که همیشه هست، همیشه دوستت دارد؛
هیچوقت نگاهش نمی کنی...
نگرانش نمی شوی...
برای از دست دادنش نمی ترسی...
او همیشه هست
اما
او هم آدم است...
روزی که کارد به استخوانش برسد
کوله بار اندوهش را برمی دارد
و بی سر و صدا می رود...
حسی به من می گوید...
آن روز، بی اراده صدایش می زنی!
اما؟!
جوابی نمی آید...
فقط !!
برایت
جای پایش می ماند..

رابطــــــــــه دو طرفــــــــه
دوست داشتنی ترین رابطه ها،رابطه هایی که دو طرفه اند . . .!
یعنی . . .
هر دو میکوشند برای ادامه دارشدنش . . .!
هر دو خطر می کنن . . .!
هر دو وقت میذارن . . .!
هر دو هزینه می کنن . .
هر دو برای یک لحظه بیشتر ، درکنار هم بودن . . .
با زمان هم می جنگن . . .


توضیحاتکتاب :
انسان همان موجودی است که میلیارد ها رمز و راز وجودش از آغاز تاریخ تا کنون ذهن اندیشمندان و عالمان را به خود مشغول داشته و خواهد داشت. دانشمندان ومتفکران در این سالیان دراز هر کدام به نوبه ی خود به عجایب این خلقت پیچیده و شگفت انگیز پی برده اند اما این نظرات گوناگون هر کدام به فراخورموضوع خود و دانش مطرح کننده اش نکات مثبت و منفی منحصر بفردی دارند. البته در طول تاریخ همواره این بخش های مثبت نظرات بوده اند که زمینه بلوغ و رشدفزاینده تر را نوید میدادند.
بر همین اساس ، کتاب قدرت در درون ماست بیان کننده نظرات و پیشنهادات شخصی است که با کند و کاو خویش و عمل به یافته های این تلاش توانسته است پاره ای از مشکلات خود را رفع نماید.
به قـــولِ بابام
ديکتـاتـور اون بچّه ي دو ساله ست که بيست نـفر مجبورند به خاطــر اون کـارتون نگاه کنند
به قـــولِ داییم،
اگه خر اعتماد به نفس بعضی ها رو داشت الان سلطان جنگل بود...
به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی ،
تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .
به قـــولِ مارتین لوتر کینگ،
گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند,سخت است اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند سخت تر است...!
به قـــولِ مایکل اسکوفیلد
همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی.
به قـــولِ خسرو گلسرخی:
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم...!
به قـــولِ زنده یادحسین پناهی
تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت
زوووووووو.....
تمرین روزهای نفس گیرزندگی بود
به قـــولِ چارلی چاپلین
آموختهام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید؛ پس چهچیز باعث شد که من بیندیشم میتوانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.
به قـــولِ چارلی چاپلین
شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز...!
به قـــولِ حسین پناهي
قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز..
به قـــول ارنستو چه گوارا
دستم بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...
اما هیچ کس فکر نکرد که شاید...
یک گل کاشته باشم...!
به قـــولِ حسین پناهی
این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟
به قـــولِ والت ویتمن
زندگی به من آموخت؛ بودن با كسانی كه دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.
به قـــولِ ژان پل سارتر
از همه اندوهگین تر شخصی است كه از همه بیشتر می خندد!
به قـــولِ برتراند راسل
مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند، در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند
عروسک کوکی
بیش از اینها، آه، آری
بیش از اینها میتوان خاموش ماند
میتوان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ، بر قالی
در خطی موهوم، بر دیوار
میتوان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند میبارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پرهیاهو ترک میگوید
میتوان بر جای باقی ماند
در کنار پرده، اما کور، اما کر
میتوان فریاد زد
با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه
” دوست میدارم “
میتوان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
میتوان تنها به حل جدولی پرداخت
میتوان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف
میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
میتوان چشم ترا در پیله ی قهرش
دکمه ی بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت
میتوان چون آب در گودال خود خشکید
میتوان زیبایی یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی کرد
میتوان در قاب خالی مانده ی یک روز
نقش یک محکوم ، یا مغلوب ، یا مصلوب را آویخت
میتوان باصورتک ها رخنه ی دیوار را پوشاند
میتوان با نقشهایی پوچ تر آمیخت
میتوان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
میتوان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
میتوان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
” آه، من بسیار خوشبختم “




