
درخلوت خودهنوز یادت هستم
برگردکه سخت بیقرارت هستم
بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست
بی حوصله ام درانتظارت هستم
عاشق نشدی تاکه بدانی دردم
من زنده به لبخندونگاهت هستم
گمنام ترین شاعراین شهرمنم
من عاجزگفتن به کلامت هستم
درشعرخودم نشدتو را وصف کنم
بی واژه ترین واژه ی نابت هستم
آیینه تو را بدید و برمن حق داد
فهمیدکه مجذوب جمالت هستم
ایکاش بهار شیشه ای از عطرش
می داد که تشنه ی بهارت هستم
آسان بودانتظار گر چو صیاد رسی
بینی که هنوز هم به دامت هستم
اشکم همه لبخند شود گر گویی
تا آخر عمر در کنارت هستم...
فرزانه طاهری




توجه توجه
شهرهایی که تحت عنوان شعرهای من دراین وبلاگ گذاشته شده متعلق به
فرزانه طاهری می باشند
هرگونه کپی برداری ویا استفاده غیرمجاز ازاین شعرها تخلف وپیگردقانونی دارد.
سال نورابه تمام دوستان تبریک میگویم
درسال جدید برایتان آرزوی تندرستی پیروزی وشادمانی میکنم.
باز هم فصل بهاران می شود
سال نوکم کم نمایان می شود
عیدمن وقتی نباشی پیش من
مثل عیدسوگواران می شود
سنبلم پژمرده همچون روح من
سبزه عیدم پریشان می شود
ماهی تنگ بلورم توی آب
از نفس افتاده بیجان می شود
آینه مات است برچشمان من
ازغم من شمع گریان می شود
جام گلگون دلم آشفته حال
گرگرفته داغ وسوزان می شود
روزمیلادم رسیده بازهم
خانه ام خالی زیاران می شود
انتظارشادباش ازسوی تو
نیست درقلبی که ویران می شود
دل بریدن ازهمه امیدها
درنبودت سخت آسان می شود
مثل هرسال دگراین سال هم
بی توعیدم طی به هجران می شود
فرزانه
.jpg)
گفتی که شوی یارمنو راست نگفتی
گفتم چه شود عاقبت کار؟ نگفتی
آنشب که به نیتش گرفتم فالی
حافظ توچرا ؟پس توچراراست نگفتی؟
شعرفرزانه
امشب بیاوشعرمراپرترانه کن
گل واژه ای بیاروغزل عاشقانه کن
دربزم شعروادب نیست جای من
برمن مگیرخرده وکمتربهانه کن
گیرم تمام قافیه هایم غریب است
ازعشق مثنوی بسازوبسویم روانه کن
شعرترم که پرازسوزودرداست
مصداق گریه واشک شبانه کن
این شعررابه قالب قلبم سروده ام
کمتربه وزن وعروضش نشانه کن
احساس رابه جناس وردیف نتوان گفت
کمتربه شعرمن بخندوجنونم فسانه کن
اکنون که شعرمراپاره میکنی
درآب جویباربریزوروانه کن..
شعر فرزانه
خوب نگاه کن ..
این همانست که میشکندهرروز بدست نامردان !!